× لوازم جانبی هدفون و هندزفری شارژر ساعت


داستان چیزاتو




سال ها قبل زمانی که فقط 18 سال داشتم به عنوان فروشنده در یک فروشگاه گوشی موبایل کار می کردم . روزهای سختی بود . حجم کار زیاد بود و در محیط کار تنش های شدیدی وجود داشت و البته اوضاع مالی هم اصلا خوب نبود . ولی به قول قدیمی ها ارزشمندترین گنج ها در ترسناک ترین غارها پنهان شده اند .  

 وقتی که به گذشته نگاه می کنم مدام تصویری جلوی چشمان ظاهر می شود . تصویری از یک اتفاق که خاطراتی بیشماری را در ذهنم تداعی می کند . تصویری باعث شد اکنون اینجا باشم و داستانش را برای شما بگویم . 

 اواخر اسفند ماه بود و از شدت شلوغی بازار شب عید وقت سر خاراندن نداشتم . ظهر بود. در برقی مغازه را تا نیمه پایین داده بودم . ده دقیقه وقت داشتم که ناهار بخورم و دوباره برگردم سر کار . ناگهان یکی از مشتری هایی که روز قبل از مغازه خرید کرده بود از زیر در ، وارد مغازه شد . بشدت عصبانی بود و قصد داشت گوشی که روز قبل خریده را پس بدهد . می گفت وقتی گوشی را به خانه برده قبل از اینکه در جعبه را باز کند و شروع کند به عکس گرفتن از فرزند تازه متولد شده اش ، برادرش فاکتور را می بیند و می گوید که گوشی را گران خریده . و او که بشدت ناراحت شده بود تصمیم می گیرد که از گوشی استفاده نکند . دقیقا به خاطرم مانده که طی گفت و گویمان سه بار تکرار کرد (( بدجور خورد تو ذوقم )) . حالا این بماند که بنده خدا نزدیک دوساعت راه آمده بود ( در یکی از شهرستانهای اطراف زندگی می کرد ) و مجبور شده بود از محل کارش دوباره مرخصی بگیرد .  متاسفانه من از قیمت های خرید اطلاعی نداشتم و قیمتی که صاحب مغازه اعلام می کرد را به مشتری می گفتم .  

اوضاع زمانی پیچیده تر شد که صاحب مغازه حاضر به پس گرفتن گوشی نشد . کار به جار و جنجال کشید و با پا در میانی کاسب های همسایه ، صاحب مغازه راضی شد یک مونوپاد بدهد به مشتری تا به قول خودش دهنش بسته شود . ولی مشتری مونوپاد را پرت کرد وسط مغازه و رفت . شاید پیش خودتان بگوید چه مغازه دار پستی یا شاید هم برای مشتری دلتان بسوزد . خب هر کس از زاویه خودش به اتفاقات زندگی نگاه می کند . از آنجایی که خاطرات در زندگی من نقش بسیار مهمی دارند در آن شرایط دائم به این فکر می کردم که این مشتری هر وقت خاطره ی شیرین به دنیا آمدن فرزندش را به یاد می آورد خاطره ی تلخ خرید از فروشگاه ما هم در ذهنش تداعی خواهد شد.    

همانطور که عطرها و طعم های میتوانند کلی خاطره را در ذهن ما تداعی کنند تجربه ی خرید هم میتواند با اتفاقات زندگی ما گره بخورد و خاطراتی را بسازد . سال های زیادی از آن اتفاق می گذرد و من در تمام این مدت به این مسئله فکر می کردم که چطور می توانم تجربه خرید را برای مشتری تبدیل کنم به یک خاطره ی خوش .  بعد از سال ها تجربه به این نتیجه رسیدم که برای تحقق بخشیدن به این هدف باید نگاه مرسوم و رایج فروشنده به مشتری تغییر کند . مشتری وجه نقد یا کارت عابر مشتری نیست . باید رابطه ی مکانیکی بین مشتری و فروشنده تبدیل شود به یک رابطه ی احساسی مبتنی بر همدلی . مشتری و فروشنده قرار است در یک تجربه با هم شریک شوند . برای ساختن خاطره خوش فاکتورهای زیادی باید وجود داشته باشد : از قیمت مناسب گرفته تا وقت شناسی ، پاسخ گویی و رفتار صادقانه و شفاف با مشتری . تمام این فاکتورها را می شود در یک جمله خلاصه کرد ، احترام به مشتری .   

حالا دیگر من به ما تبدیل شده و این هدف در تک تک اعضای چیزاتو تکثیر شده است . ما این را می دانیم که هیچ گنجی ارزشمند تر این نیست که قسمتی از لحظات خوش مشتری هایمان باشیم . ما میخواهیم بستری فراهم کنیم تا خرید کردن از چیزاتو برای مشتری مان تبدیل شود به امری معنا دار  و این معناداری فقط با تولید ارزش اتفاق می افتد . تولید ارزش به ما کمک میکند تا بر جامعه مان تاثیر بگذاریم . ارزش تولید شده میتواند در قالب های متفاوتی شکل بگیرد از فعالیت های خیرخواهانه  تا کمک به حفظ محیط زیست و....... 

ما بی تفاوت نیستیم . ما فقط به خودمان فکر نمی کنیم . ما و مشتریمان در یک کشتی نشسته ایم . دغدغه ی مشتری دغدغه ی ماست . ما می خواهیم در کنار شما و همراه با شما حس ناب تاثیر گذاشتن بر جامعه را تجربه کنیم . و سال ها بعد با مرور خاطرات این روزهایمان به خودمان افتخار کنیم .